حاج ملا هادي السبزواري

83

شرح مثنوى

( ( 885 ) ) ثمّ يلجينا الى امثالها * كى ينال العبد ممّا نالها ن 44 2 - ك 20 25 ثم يلجينا : بعد پناه مىدهد ما را آن تقوى و زهد حقيقى به سوى امثال نفوس قدسيه ، كه عقول كليّه باشند تا برسد بنده به آن چه آنها رسيده‌اند . ( ( 886 ) ) هكذا تعرج و تنزل دائماً * ذا فلا زلت عليه قائماً ن 44 3 - ك 20 26 هكذا تعرج : يعنى فيض خدا انقطاع ندارد و كلمات او را نفاد نيست و صمت بر حضرت او جايز نيست . اين نزول و عروج در اين كلمات سنت خدايى است * ( وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبْدِيلًا 33 : 62 ( 1 ) وَ * ( لَوْ كانَ اَلْبَحْرُ 18 : 109 ( 2 ) الاية . ليكن ظاهر كلام مولوى بل صريحش صعود كلمهء توحيد و ارتقاء دم نفس است كه انفاس جمع نفس ( به فتح فاء ) است . و ارتقاء و صعود وجود لفظى به اعتبار معانى بلندى است كه وجود ذهنى آن است و بلندى آن وجود عقلى بلندى عاقله است به سبب اتحاد معقول با عقل . و ارتقاء نفس ( به فتح فاء ) به سبب حضور ارتقاء نفس ( به سكون فاء ) است . و بنا بر ظاهر پس مقال ( به قاف ) اظهر است . و مراد از الجاء به سوى امثال تكرار كلمهء توحيد است كه اذكروا الله كثيراً و الحَسَنَةُ تَجُرُّ الحَسَنَةَ ، و از نزول و عروج ، عروج كلمه است از راه گوش به قلب و از قلب به روح و از روح به سِرّ و خفى چنان كه از آن جا نازل شد ، و از آن نى شكرستان بريده شد باز سير دورى كرد و به آن جا پيوست كه المبدأ هو المنتهى . ( ( 888 ) ) چشم هر قومى بسويى مانده است * كان طرف يك روز ذوقى رانده است ن 44 5 - ك 20 27 يك روز : آن روزى است كه جاى ديگر فرموده : روز نيكو ديده‌ايم از روزگار آب رحمت خورده‌ايم اندر بهار ( ( 889 ) ) ذوق جنس از جنس خود باشد يقين * ذوق جزو از كل خود باشد ببين ن 44 6 - ك 20 27 ذوق جنس از جنس خود باشد يقين : حاصل اين ابيات تا آخر اين است كه جنسيّت علت جذب و كشش است و جنسيت را چهار قسم كرده : يكى مثل جنسيّت نورى با نورى و نارى با نارى ، كبوتر با كبوتر باز با باز . ديگرى جنسيّت جزء با كل مثل جنسيّت نفس ناطقهء قدسيه با عقل كل ، و جزء و كل در اينجا تجلَّى و متجلَّى را شامل است و در اين تسامحى است مثل قول شيخ عطار : « جان ز كل نبود جدا جزويى از اوست » . سيّم جنسيّت بالقوه مثل نان كه جنسيّت بالفعل ندارد ولى بعد از هضم معدى و كبدى و عروقى و عضوى جنسيّت به فعليت مىرسد در عظم عظم ، و در لحم لحم و در شريان ، شريان و در وريد ، وريد و همچنين حتى در جليد ، جليد و در روح بخارى ، روح بخارى مىشود . چهارم نمايش جنسيّت مثل سراب و آب و زر مغشوش و زر خالص .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء احزاب ، آيهء 62 . ( 2 ) منبع يافت نشد . .